حسادت درآیینه ی کتب وروایات

  خودچیست؟

  

   واژه خود ضمیر مشترک که به صورت مفرد یاجمع برای متکلم یا مخاطب بکار می رود،

مثلا": خودم آمدم ،خودت آمدی ،خودش آمد،خودمان آمدیم ،خودتان و...،اصطلاحا" منظور از خود،نفس باجمع مراتب وخصوصیات آن است.

برخی ازعلما گفته اند:کمترین درجه علم وآگاهی هر انسانی ،آگاهی به وجود خود اوست ،یعنی هر انسانی می داند که هست ووجود داردو هیچگونه شکی درآن ندارد،وقتی می گوید:من هستم ،درخودحقیقت وواقعیتی را دریافت واز آن به لفظ "من" تعبیر می کند وآن را موجودی جدای از اعضای خویش می انگارد تا آنجا که تمام کارهای خود رابه آن نسبت می دهدومی گوید :دست من ،پای من،چشم من.

این مسئله ای وجدانی است که مورد اتفاق همه ی دانشمندان است واین حقیقت (من یاخود) ازآغاز تولد تاپایان عمر یک واحد بوده وخواهد بود نه تغییرودگرگونی درآن راه می یابد ونه کثرتی را می توان درآن فرض کرد ونه می توان آن راتقسیم ونه جزیی برایش فرض کرد.

(خود وناخود،ص15)

استادمرتضی مطهری می فرماید:

«خود همان نفس اماره است» (انسان کامل،ص217)

همان نفسی که بزرگترین دشمن سعادت انسان محسوب می شود وبه قول سعدی :

تو بادشمن نفس هم خانه ای               چه در بند پیکار بیگانه ای

چراکه اگر به دشمن نیکی کنی وآنچه می خواهدبه او بدهی،باتو دوست می شود، امانفس اماره هرچه بیشتر خواسته هایش را برآورده کنی ،بیشتر دشمنی خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 2:56  توسط عبدالله قدیمی  | 

گرچه انسان دارای یک حقیقت بیش نیست، لیکن از دیدگاه فلاسفه دارای ابعادی گوناگونی است .از یک طرف چون دارای جسم است ،خود جسمانی دارد. ازطرف دیگر ،یک جسم درحال رشد است ودارای آثار آن نیز هست .

خود نباتی است واز سوی دیگر حیوانی است که دارای آثار حیوان وخود حیوانی است ودرنهایت یک انسان است وآثار ونشانه هایی از انسانیت دراو وجود دارد که حیوانات وجود ندارد ،مثل عقل ،شعور ،فکر . بنابراین انسان حقیقتی است دارای مراتب ودرجات وجودی .

آنجا که می گوید : وزن وشکل من ، ازمرتبه جسمانی خویش خبر می دهد وآنجا که می گوید: غذا ورشد ونمو من ،از مرتبه جسم نامی ونباتی خویش خبر می گوید : حرکت وشهوت وغضب من ،از مرتبه ی حیوانی خویش خبرمی دهد.

وآنجا که سخن از فکر،معنویت،اندیشه وعقل است از مرتبه عالی انسانی خویش خبر می دهد.

هریک ازاین مراتب برای خود،اقتضایی دارد.

اما اصالت وارزش واقعی از آن خود انسانی اوست که همان مرتبه عالی نفس است که از آن به نفس ملکوتی می توان تعبیر کرد.همان چیزی که درروانشناسی از آن به من اصلی وگوهر اصلی انسانی که جلوه ای از ذات باری تعالی تعبیر می شود. این نفیس، انسان رابه سوی ارزشهای  متعالی اخلاقی وکمال خواهی فرا می خواند.(فطرت،ص 231)

ودرروایات توجه زیادی به خودملکوتی شده است.علی علیه السلام می فرماید:هرکه توجهش رااز خویش بازدارددرتاریکی هامتحیر می ماند ودر مهلکه ها غوطه ور می گردد.

میل جان اندر ترقی وشرف                      میل تن درکسب اسباب وعلف   

   ونیز درروایتی دیگر می فرمایند:   ( النفس متجاذبه بین العقل والهوی  )نفس انسان درمعرض کشش بین عقل وتمایلات نفسانی است.(میزان الحکمه ،ج6 ،ص 436  )

پیامبر (ص) فرموده اند :اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک  .                                     

(دشمن ترین دشمنان تو نفس توست که بین دوپهلوی تو جای  دارد)    

(بحارالانوار،ج70،ص  64)

     روح ما راحق به سویی می کشد شیطان به سویی

                            عقل روشن بین زیکسو نفس نافرمان زسویی           

(خودوناخود،ص18) 

يكى  از رذايل اخلاقى كه در طول تاريخ بشر آثار بسيار منفى فردى و اجتماعى داشته , مساله حسد است، حسد به معنى «ناراحت‏شد ن از نعمتهايى كه خداوند نصيب ديگران كرده و آرزوى زوال آنها و حتى تلاش و كوشش در اين راه‏ مي باشد.

 

يكى  از رذايل      حسد فضاى روح آدمى را تيره و تار و فضاى زندگى  را ظلمانى و محيط جامعه را مملو از ناامنى مى‏كند!

حسودان نه آرامشى در دنيا دارند، نه آسايشى در آخرت و چون تمام تلاششان اين است كه نعمت را از محسود بگيرند، آلوده انواع جنايت‏ها مى‏شوند: دروغ مى‏گويند، غيبت مى‏كنند، دست‏به انواع ظلم و ستم مى‏زنند و حتى در حالات شديد و بحرانى از قتل و خونريزى نيز ابا ندارند!

در واقع مى‏توان گفت: حسد يكى از ريشه‏هاى اصلى تمام بديهاست و از دامهاى بسيار خطرناك شيطان است، و به همين دليل در روايات اسلامى، حسد يكى از اصول سه‏گانه كفر شمرده شده است(تكبر، حرص و حسد).

حسادت بين برادرها روايت ديرينه وغم انكيزي دارد . نخستين قتل نفسي كه در تاريخ بشربه ثبت رسيد،قتل هابيل به دست برادرش قابيل بود. انكيزه اين قتل همچشمي برادري بود.

يعقوب براي آنكه بدست برادرش عيسي (فرزند اسحاق) كشته نشود، خانه را ترك كرد ودرسرزميني بيكانه پنهان شد .

پسران يعقوب به قدري نسبت برادرشان يوسف حسادت مي ورزيدند كه اورا به جاي اينكه به عنوان برده به يك كاروان درحال عبور بفروشند ، درچاهي پر از مار انداختند .

در هر سه مورد فوق ، ابراز علاقه والدين تنها به يكي از فرزندان بود كه حسادت را دامن زد.

«حسود» در واقع معترض به حكمت الهى است و به همين دليل نوعى كفر و شرك خفى محسوب مى‏شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 2:51  توسط عبدالله قدیمی  | 

گرچه انسان دارای یک حقیقت بیش نیست، لیکن از دیدگاه فلاسفه دارای ابعادی گوناگونی است .از یک طرف چون دارای جسم است ،خود جسمانی دارد. ازطرف دیگر ،یک جسم درحال رشد است ودارای آثار آن نیز هست .

خود نباتی است واز سوی دیگر حیوانی است که دارای آثار حیوان وخود حیوانی است ودرنهایت یک انسان است وآثار ونشانه هایی از انسانیت دراو وجود دارد که حیوانات وجود ندارد ،مثل عقل ،شعور ،فکر . بنابراین انسان حقیقتی است دارای مراتب ودرجات وجودی .

آنجا که می گوید : وزن وشکل من ، ازمرتبه جسمانی خویش خبر می دهد وآنجا که می گوید: غذا ورشد ونمو من ،از مرتبه جسم نامی ونباتی خویش خبر می گوید : حرکت وشهوت وغضب من ،از مرتبه ی حیوانی خویش خبرمی دهد.

وآنجا که سخن از فکر،معنویت،اندیشه وعقل است از مرتبه عالی انسانی خویش خبر می دهد.

هریک ازاین مراتب برای خود،اقتضایی دارد.

اما اصالت وارزش واقعی از آن خود انسانی اوست که همان مرتبه عالی نفس است که از آن به نفس ملکوتی می توان تعبیر کرد.همان چیزی که درروانشناسی از آن به من اصلی وگوهر اصلی انسانی که جلوه ای از ذات باری تعالی تعبیر می شود. این نفیس، انسان رابه سوی ارزشهای  متعالی اخلاقی وکمال خواهی فرا می خواند.(فطرت،ص 231)

ودرروایات توجه زیادی به خودملکوتی شده است.علی علیه السلام می فرماید:هرکه توجهش رااز خویش بازدارددرتاریکی هامتحیر می ماند ودر مهلکه ها غوطه ور می گردد.

میل جان اندر ترقی وشرف                      میل تن درکسب اسباب وعلف   

   ونیز درروایتی دیگر می فرمایند:   ( النفس متجاذبه بین العقل والهوی  )نفس انسان درمعرض کشش بین عقل وتمایلات نفسانی است.(میزان الحکمه ،ج6 ،ص 436  )

پیامبر (ص) فرموده اند :اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک  .                                     

(دشمن ترین دشمنان تو نفس توست که بین دوپهلوی تو جای  دارد)    

(بحارالانوار،ج70،ص  64)

     روح ما راحق به سویی می کشد شیطان به سویی

                            عقل روشن بین زیکسو نفس نافرمان زسویی           

(خودوناخود،ص18) 

يكى  از رذايل اخلاقى كه در طول تاريخ بشر آثار بسيار منفى فردى و اجتماعى داشته , مساله حسد است، حسد به معنى «ناراحت‏شد ن از نعمتهايى كه خداوند نصيب ديگران كرده و آرزوى زوال آنها و حتى تلاش و كوشش در اين راه‏ مي باشد.

 

يكى  از رذايل      حسد فضاى روح آدمى را تيره و تار و فضاى زندگى  را ظلمانى و محيط جامعه را مملو از ناامنى مى‏كند!

حسودان نه آرامشى در دنيا دارند، نه آسايشى در آخرت و چون تمام تلاششان اين است كه نعمت را از محسود بگيرند، آلوده انواع جنايت‏ها مى‏شوند: دروغ مى‏گويند، غيبت مى‏كنند، دست‏به انواع ظلم و ستم مى‏زنند و حتى در حالات شديد و بحرانى از قتل و خونريزى نيز ابا ندارند!

در واقع مى‏توان گفت: حسد يكى از ريشه‏هاى اصلى تمام بديهاست و از دامهاى بسيار خطرناك شيطان است، و به همين دليل در روايات اسلامى، حسد يكى از اصول سه‏گانه كفر شمرده شده است(تكبر، حرص و حسد).

حسادت بين برادرها روايت ديرينه وغم انكيزي دارد . نخستين قتل نفسي كه در تاريخ بشربه ثبت رسيد،قتل هابيل به دست برادرش قابيل بود. انكيزه اين قتل همچشمي برادري بود.

يعقوب براي آنكه بدست برادرش عيسي (فرزند اسحاق) كشته نشود، خانه را ترك كرد ودرسرزميني بيكانه پنهان شد .

پسران يعقوب به قدري نسبت برادرشان يوسف حسادت مي ورزيدند كه اورا به جاي اينكه به عنوان برده به يك كاروان درحال عبور بفروشند ، درچاهي پر از مار انداختند .

در هر سه مورد فوق ، ابراز علاقه والدين تنها به يكي از فرزندان بود كه حسادت را دامن زد.

«حسود» در واقع معترض به حكمت الهى است و به همين دليل نوعى كفر و شرك خفى محسوب مى‏شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 2:51  توسط عبدالله قدیمی  |